تبليغاتX
و اما زندگی- خاطرات مصور فاطیما
 پیمان

                          

 

وقتی عاشقت شدم فهمیدم مثه یه زمین پر از مین هستی... همانطور که راه رفتن در جایی که پر از مینه ریسک آوره وارد شدن به قلبت هم  یه ریسک بزرگ بود.

 

قبل از اینها خونده بودم که هیچ وقت رویاهامو حتی اونهایی که محال به نظر می رسن دسته کم نگیرم و همیشه دنبالشون کنم... حالا شده بودی یکی از رویاهام.پس تصمیم گرفتم با حوصله تمام شروع به خنثی کردن مین های کاشته شده بکنم.

 

هیچ وقت فکر نمی کردم تو این روزها ، روزی رو ببینم که اون زمین دوست داشتنی من پاک پاک شده و بهتر از اون مال خودم هم شده.

 

و پیمان می بندم که در سرزمینِت جز گلهای آفتابگردون که برای من نماد عشق ِ هیچ چیزه دیگری نکارم.

|+| نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت