تبليغاتX
و اما زندگی- خاطرات مصور فاطیما
 فراموش شده
 

پیش همه زندگی می کنید .. با همه صحبت می کنید..با هاشون مهمونی میرید اما هیچ کس نمی بینتتون.... بدتر از همه اینه که حس کنی می بیننتون و لی طوری وانمود می کنن که انگار نیستین...

یعنی همیشه اینجوری؟؟ چرا همه چیز عوض نمی شه؟؟

چرا مارو از این همه فکر بیرون نمی یاری؟؟

|+| نوشته شده توسط فاطیما در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت   
 دوباره سلام
انگار نوشتن یادم رفته  ینابراین سعی کردم کارهایی رو که تو این غیبت شاید ۱ ساله ام داشتم را با تصویر های زیر گفته باشم...

حامد که از آموزشی با کلی خاطرات برگشت شیرازو تو همین هوابرد خودمون خدمتشو داره ادامه می ده...ما رو سر سفره عقد نشوندن....سخت درگیر ترم آخر دانشگاه بودم ....و اما فارغ التحصیلی...  .

الان هم که می بینین اینجام هنوز کاری پیدا نکردم...

|+| نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه 6 شهریور1387 و ساعت