|
سربازی و دوری2
می دونی الان که دوباره رفتی تازه فهمیدم چقدر مرخصیت کمتر از اونی بوده که فکرشو می کردم امروز وقتی دیدم پای تلفن چقدرصدات گرفته و غمگینی به یاد تنهایی خودم افتادم... این روزها هم میگذره گلم.. می خواهم بدونی فقط به امید حرف بالا دارم طاقت می یارم.... منتظر همیشگیت.... دو نقطه ایکس |+| نوشته شده توسط فاطیما در یکشنبه 18 شهریور1386 و ساعت سربازی و دوری1
نمی دونی که چقدر دلم برایت تنگ شده است تک تک روزها را پشت سر می گذارم کارهایم را به انجام می رسانم آن گاه که باید لبخند بزنم حتی گاه قهقهه می زنم ولی قلبا تنهای تنها هستم هر دقیقه یک ساعت وهرساعت یک روز طول می کشد آنچه مرا در گذراندن این دوران یاری می کند فکربه توست و دانستن اینکه به زودی در کنار تو خواهم بود حامدم واقعا دلتنگ توام دوستان زیادی دارم که می تونم باهاشون حرف بزنم ولی تو چیز دیگری هستی تو آنچنان منو خوب می شناسی که بی آنکه چیزی بگویم میدونی که چی میگم دلم برات تنگ شده می خواهم اینو بدونی ، مهم نیست من کجاها میرم و کی هارو می بینم یا چی کار میکنم... می خواهم بدونی محبتی که در وجود تو یافته ام را در دیگری نخواهم یافت. پس چرا بهتون مرخصی نمی دهند... . |+| نوشته شده توسط فاطیما در جمعه 9 شهریور1386 و ساعت |
|

