تبليغاتX
و اما زندگی- خاطرات مصور فاطیما
 سلام می کنیییییم....!!

 

                            

 

سلام سلام...

وای که چقدر اینجا نبودم...و چقدر واسه اینجا و شما دوستهای خوبم تنگ شده بود...

 

اول از همه بگم که بعد از ماجرای کذت شدن که دیگه داشتم از خونه آقا و خانم تنارده جیم می زدم تو اون تاریکی شب لنگه کفشمو گم کردم و از این به بعد کذت داستان ما به سیندرلا تبدیل شد والله تا الانش درگیر سیندرلا بازی بودم و این روزها هم نامزد بازی.اگه بدونین چطوری این ترم درسهامو پاس کردم که البته نتیجه همشون نیومده که واقعا پاسیدم یا نه..

خلاصه فاطیمای بی دردسر و بدون دغدغه ( تا باشه از این دردسرها)  و دختری که یه جا بند نمیشد به یه خانم زندگی کن داره تبدیل میشه.

 

ولی جدی خودمونیم ازدواج خیلی چیزه خوبیه اگه انتخاب صحیحی داشته باشی.

 

امتحانهام که تموم شده ترم جدید هم که مونده هنوز همین روزهاست که سرتونو ببرم از بس یبام براتون کامنت بزارم که بیاین سر بزین آپیدم....

 

مواظب خودتون و دلهای پاکتون باشین و نزارین به هر قیمتی از معصومیتش کم بشه.

 

 

|+| نوشته شده توسط فاطیما در شنبه 14 بهمن1385 و ساعت