|
آهای خبر...
اما چندتا خبر:
۰.سلام سلام سلام ۱.اول از آرزوی فعلیم میگم...دوست دارم مثه پاستیل کش بیام..... کاش میشد پاستیل بشم ۲.داداش یکی از دوستام ۳.با هزارتا دعا و صلوات اولین هوم ورک( مشق درسیمون) را دادن ۴. دلتون آببشه امشب هم شام دعوتم ۵. این روزها کم بهتون سر زدم رفقا ..ساری.. والله در گیرم اکه باور ندارین به شماره یک برگردین. ۶.و در آخر می خواهم بگم امروز ظرفیت اونو دارم که همه چیز و همه آدمهارو دوست داشته باشم ۷.اینجا دیگه بند پ هست( پارتی) می خواهم واسه یکی داد بزنم که دوسش دارم...خدایا خدای مهربونم خیلی دوست دارم |+| نوشته شده توسط فاطیما در چهارشنبه 26 مهر1385 و ساعت فاطیمای سر در گم
هاااا این حال و روز چند روزه من بید...همین قدر که نمی دونم چی بنویسم و همه چیز انگار یادم رفته حتی نوشتن خودش دلیل بر این ریختی شدنمه.. |+| نوشته شده توسط فاطیما در پنجشنبه 20 مهر1385 و ساعت گدایی
هرگز عشق را گدایی نکن چون هیچ وقت چیز با ارزشی به گدا نداده اند |+| نوشته شده توسط فاطیما در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت جمعه
آخ جون فردا جمعه است روز تعطیل... روزی که می تونم تا هر ساعتی که خودم خواستم بخوابم تازه یه هفته بیشتر نیست سر کارم اما واقعا کار کردن سخته ها هر چند اگه کار زیادی هم نداشته باشی تازه همش هم آنلاین باشی. دلم واسه اون الاف بازی ها بیرون رفتن ها تنگ شده دوستهام هم دارن از هم جدا میشن اینجوری که بوش مییاد
من هم که همش درگیرم... کار...دانشگاه بعدش هم با دوست جدیدم که اسمش فاطی هم هست(قابل توجه بعضی ها که دوستهای همنام پیدا می کنن
اما هویج بستنی و کیک بعدش عالی بود |+| نوشته شده توسط فاطیما در جمعه 7 مهر1385 و ساعت |
|



